دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

345

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

به صورت بريدگى اعضا ظاهر شود ؛ با تشديد ( مثّل ) براى مبالغه مىآيد و اسم مصدر آن مثله است . « 1 » ظاهر اين است كه « تمثيل » به قطع اعضاى انسان مردهء مقتول ، اختصاص دارد ؛ زيرا به « قتيل : كشته » مقيّد شده است ؛ و قطع اعضاى انسان زنده « تنكيل » ناميده مىشود . « 2 » بنابراين ، صدق مثله بر قطع عضوى از اعضاى انسان زنده - با بقاى حيات آن - مشكل است ؛ بلكه اين كار - چنان‌كه در روايت آمده است - تنكيل ناميده مىشود . و به فرض بپذيريم كه بر قطع عضو زنده ، مثله صدق مىكند ، اين سخن تنها هنگامى درست است كه در اين كار تغيير سيماى انسان و با انگيزهء انتقام‌جويى صورت گيرد و شامل مواردى كه با رضايت شخص باشد نمىشود . و اگر پذيرفتيم كه بر قطع عضو زنده با رضايت شخص - بدون قصد انتقام‌كشى و دشمنى - مثله صدق مىكند ، دليل حرمت مثله از محلّ بحث ما منصرف است ؛ زيرا انگيزهء مثله خوار كردن و تحقير است و ازاين‌رو ، روايت شده : إيّاكم و المثلة حتى بالكلب العقور ؛ از مثله بپرهيزيد حتى با سگ هار . و گرنه قطع عضو زنده با غرض صحيح مثله ناميده نمىشود . و از آنجا كه هر قطع عضوى از شخص مثله نيست ، قطع سر شخص در صورت قتلش مثله ناميده نمىشود ، چنان‌چه قطع عضو انسان هنگام نبرد و جنگ مثله به‌شمار نمىرود - همان گونه كه على عليه السّلام پاى ابن عبد ود را - هنگام مبارزه - قطع كرد . تبادر اين معنا ، در نزد اهل زبان ، مؤيّد مطلب است . بررسى دليل چهارم : دليل چهارم ، تمسّك به حديث لا ضرر بود . درحالىكه اين حديث زمانى بر حرمت آسيب‌رسانى به نفس دلالت مىكند كه معنايش جعل تحريم ضرر باشد و عموم آن ضرر به نفس را شامل شود ؛ ليكن اين معنا يكى از احتمالات در مضمون حديث

--> ( 1 ) . المصباح المنير ، ص 564 . ( 2 ) . براى آگاهى بيشتر ، ر . ك : وسائل الشيعه ، ابواب القصاص .